سرّ و سکوت

یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦

 

ربّنا و ادخلهم جنّت عدن الّتي وعدتّهم و من صلح من ءابائهم و ازواجهم و ذرّ يّتهم انك انت العزيز الحكيم

پروردگارا! تو آنها را در بهشت عدني که وعده فرمودي با پدران و مادران صالح و همسران و فرزندانشان واصل گردان که همانا حکيم و مقتدري.

آيه 8 سوره غافر

 

به نظرم خدا خيلي لطف کرده سيستمي طراحي کرده که قوم و قبيله اگر صالح باشند بتوانند در بهشت دور هم جمع شوند.

در مورد همسر و فرزند فعلاً احساسي ندارم! امّا در مورد پدر و مادر، همين الان هم مي‌توانم از بودن در کنار پدر و مادرم، محبّت کردن به آنها و مورد محبت قرار گرفتن از طرف آنها لذّت در بهشت بودن را با تمام وجود لمس کنم.  

مصطفا
دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦

ساييدگی

امروز ترم تمام شد، تمام شدني: ۳ تا کوييز پشت سر هم!

از درس خواندن خسته شده ام. و البته بد زماني است براي خسته شدن: درست پيش از امتحانات پايان ترم.

مجيد مي‌گفت که وقتي فشار درس زياد مي‌شود، معمولا آخر ترم ها، خسته و کلافه مي‌شويم ولي بلد نيستيم چطوري رفع خستگي کنيم. (مثلا با مسافرت، اردو يک روزه، مدتي بي خيالي و درس نخواندن و از اين دست امور) به همين خاطر خستگي تو تنمان مي‌ماند و مي‌شود ساييدگي، افسردگي و ديگر کلمات قلمبه!

فردا با خانواده مي‌رويم مشهد. مي‌روم روح ساييده‌ام را «تيز» کنم و برگردم براي ماراتني به نام امتحانات پايان ترم.

مصطفا
یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥

مترو

امروز با مترو آمدم دانشگاه.

ساعت ۶ ربع کم، مترو پر بود از بچه دبیرستانی هایی که احتمالا باید تا ۷ برسند مدرسه. همگی در حال خمیازه کشیدن!

روزگاری با مترو می رفتم کرج، مدرسه. یک ساعتی را که توی مترو بیکار بودم به مرور دروسی که همان روز داشتم می گذراندم و این مداومت مرور دروس، که به اجبار مسیر رفت و آمد پیش آمده بود، باعث شد تا از نظر درسی نسبت به گذشته، که در مشهد بودم و مسیر نسبتاْ کوتاه تری را برای رسیدن به مدرسه می پیمودم، در وضعیت بهتری قرار بگیرم.

و الان در تلاشم تا دوباره همان وضعیت را شبیه سازی کنم.   

انصافاْ دوره ی سه ساله ی تحصیل در کرج پر بازده ترین دوران عمرم (تا زمان فرستادن این پست) است!

مصطفا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Web Site Counters

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


آهای انسان
بودن
توازن
چای
حرف‌های بی‌مخاطب
حکم
درای
راز و نیاز
رستاخیز
سبوی تشنه
سروش
شبرو مست
شعرا
علاج ناپذیر
کشکول
من در آنجا
نبأ
لعل خاموش
یار با ماست